محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5818

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از خبر اين نبرد و چگونگى آن گويند : بغاى كبير با مالى كه ياد آن گذشت و مردانى كه معتصم همراه وى براى افشين فرستاده بود ، به نزد افشين رسيد ، مال براى مقررى سپاه و مخارج افشين بود ، افشين ياران خويش را مقررى داد و از پس نيروز [ 1 ] آماده شد و بغاى كبير را با سپاهى فرستاد كه هشتاد سر را دور بزند و در خندق محمد بن حميد جاى گيرد و آن را حفر كند و استوار كند و در آن بماند . بغا ، سوى خندق محمد رفت و در آن جاى گرفت ، افشين از برزند حركت كرد ، ابو سعيد نيز به آهنگ بابك از خش حركت كرد ، در محلى به نام دروذ به هم رسيدند . افشين در آنجا خندقى بكند و به دور آن ديوارى ساخت و او با ابو سعيد و همه داوطلبانى كه سوى وى آمده بودند در خندق جاى گرفت كه ميان وى و بذ شش ميل فاصله بود . پس از آن بغا آماده شد و توشه برگرفت ، و بىآنكه افشين نوشته باشد يا دستورى داده باشد ، هشتاد سر را دور زد و وارد دهكده بذ شد و در ميان آن جاى گرفت و يك روز آنجا بماند آنگاه هزار كس را با علوفه اى كه داشت روانه كرد . يكى از سپاههاى بابك برفت و علوفه را به غارت داد و همه كسانى را كه با آن به نبرد برخاستند بكشت و هر كه را به دست آورد اسير كرد . بعضى اسيران را بگرفت و دو كس از آنها را به جانب افشين فرستاد ، به آنها گفت : « پيش افشين رويد و آنچه را بر سر يارتان آمده با وى بگوييد . » آن دو كس نزديك افشين رسيدند ، سالار كوهبانان [ 2 ] آنها را بديد و پرچم را

--> [ 1 ] كلمهء متن . [ 2 ] كلمهء متن : كوهبانيه .